قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4376
تاريخ الفي ( فارسى )
لشكرش متفرقاند [ 403 الف ] و با او اندك لشكر است و توقتاى از قرب وصول او خبر يافته ، به قدر مقدور لشكر جمع كرد و در كنار آب تن « 1 » مصاف كردند . توقتاى منهزم شده به سراى معاودت نمود . و بعد از شكست توقتاى ، دو سه كس از امراى معتبر « 2 » از نوقاى آزردهخاطر شده نزد توقتاى آمدند . توقتاى ديگر باره لشكر متفرق را جمع ساخته روى به نوقاى آورد . نوقاى طاقت نياورده از آب اوزى گذشت و شهر قراقروم را غارت كرد و اسير گرفت . و مردم بازماندهء شهر نزد نوقاى دادخواهى كرده حكم آزادى اسيران شد . لشكريان به واسطهء اين حكم با نوقاى دل بد كرده به توقتاى پيغام اتفاق فرستادند . پسران نوقاى « 3 » از اين پيغام آگاه شده در مقام گرفتن اميران هزارهها شدند . خبر اختلاف ايشان به توقتاى رسيد . به تعجيل از آب اوزى گذشت . بوقاى در مقام حيله شده به توقتاى پيغام فرستاد كه « بنده پروردهء نعمت اين خاندان است . در گمان نبود كه پادشاه به نفس نفيس خود از آب بگذرد . و اكنون ملك و لشكر تعلق به پادشاه دارد و بنده نيز اميدوارى عفو دارد . » و به خفيه پسر خود را با لشكرى گران تعيين كرد كه از عقب لشكر توقتاى شبيخون آورد . توقتاى آگاه گشته مستعد جنگ شد . بعد از جنگ نوقاى و پسران شكست خورده ، نوقاى با هزار سوارى به هزيمت رفت . در اثناى گريز ، زخمدار به دست سوارى ارس از لشكريان توقتاى گرفتار شد . به واسطهء حفظ جان ، نام خود گفته ، ارس او را عنانكش به توقتاى رسانيد . در راه بر پشت اسب جان بداد و جهانيان از مكر او ايمن شدند و توقتاى به درگاه خود مراجعت كرد . و پسر نوقاى به قلل جبال متحصن شد و حركة المذبوحى مىكرد ، اما سودى نداشت و پادشاهى الوس جوجى خان بر توقتاى بىمنازعى مسلم بود تا در سنهء هفتصد و دوازدهم [ هجرى ] به حدود سراى درگذشت . امرا و نويينان در باب تعيين پادشاه مشورت كرده آرا بر آن قرار گرفت كه بعد از دفع اوزبك كه خصم قوى ملك است ، پسر توقتاى را به خانى بردارند . و اوزبك چون خبر واقعهء توقتاى را شنيد ، جريده به اردو آمده ، و امرا به واسطهء مسلمان شدن اوزبك از وى آزردهخاطر شدند و در مجلس در مقام گرفتن او بودند . اميرى به گوشهء چشم اشارتى به وى كرد . او دريافت . رعاف را بهانه كرد . از مجلس برخاست و
--> ( 1 ) . هر سه نسخه : آب انر . ( 2 ) . جامع التواريخ : ماجى ، سوتان و سانغوى . ( 3 ) . جامع التواريخ : جوگه ، تگه و تورى .